بله برای من نظر حافظ خیلی مهم است

امروز روز تولدم بود. تمام غصه ها و اتفاقات و آدمهای بد زندگیم را به یک ورم گرفتم و رفتم برای خودم برشی از یک کیک شکلاتی تزیین شده خریدم. کرفس خریدم و برای خودم خورش کرفس پختم. قدیمی ترین دوست دوران کارشناسیم روز تولدم یادش بود و به من تبریک گفت و ذوق مرگم کرد. توی باشگاه ساعتها به شوخی بچه ها و مربی خندیدم بدون آنکه بدانند امروز تولدم است. همان اول اول صبح هم برای خودم حافظ گرفتم و گفت:

گل در بر و می در کف و معشوق به کام است

سلطان جهانم به چنین روز غلام است

گو شمع میارید در این جمع که امشب

در مجلس ما ماه رخ دوست تمام است

فال امشب

بی تو ای سرو روان با گل و گلشن چه کنم

 زلف سنبل چه کشم عارض سوسن چه کنم

آه کز طعنه بدخواه ندیدم رویت

نیست چون آینه‌ام روی ز آهن چه کنم

برو ای ناصح و بر دردکشان خرده مگیر

کارفرمای قدر می‌کند این من چه کنم

 برق غیرت چو چنین می‌جهد از مکمن غیب

 تو بفرما که من سوخته خرمن چه کنم

شاه ترکان چو پسندید و به چاهم انداخت

دستگیر ار نشود لطف تهمتن چه کنم

 مددی گر به چراغی نکند آتش طور

چاره تیره شب وادی ایمن چه کنم

حافظا خلد برین خانه موروث من است

 اندر این منزل ویرانه نشیمن چه کنم