این شعر را شهرام ناظری توی کاست (غم زیبا) خوانده امشب یادش افتادم خاطرات زنده شد!
آرام دل مرا بخوانيد
بر مردم چشم من نشانيد
آوازه عشق من شنيديد
اندازه حسن او بدانيد
از دور در او نگاه كردن
انصاف دهيد كي توانيد؟
از ديده و جان و از دل و تن
اين خدمت من بدو رسانيد
اي خوبان او چو آفتاب است
در جمله شما به او چه مانيد؟
عشق انده و حسرت ست و خاري
عاشق مشويد اگر توانيد
سید حسن غزنوی
+ نوشته شده در دوشنبه یکم فروردین ۱۴۰۱ ساعت 23:48 توسط مرضیه
معلم بوده ام. کارمند شده ام. بیکار شده ام و باز معلم شدم. ترجمه می کنم. می نویسم. کتاب می خوانم. هنر را دوست دارم. نقاشی و سفالگری را هم. زبان خوانده ام و بعد فرار کردم و برای چندسال به بغل امن هنر و تئاتر و ادبیات پناه بردم. نوشتن را دوست دارم. دلتنگی هایم، غم هایم و دردهایم را با همه ی سنگینی شان دوست دارم. و جهانم به آرزوها و امیدهایم روشن و زنده می ماند.