یک چیز جالبی که توی پست های وبلاگی دختران مجرد یا توییترشان میبینم تجربیات مشابه است. اینکه یکی شان نوشته بود مثلا مادر یا پدرم میگوید اخلاق نداری یا کی تو را تحمل میکند؟ یکی دیگرشان هم نوشته بود پدرم وقتی قبل خواستگاری دوست پسرم را دیده بعدترش به من گفته همین که تو را تحمل میکند کافیست! میدانید هیچ دختر یا پسر مجردی بیخود بداخلاق نمیشود. اینکه والدینی میگویند چطور این آدم در آینده و زندگیش کنار یک آدم دیگر میتواند زندگی کند و به اصطلاح دیگری تحملش کند به نظرم کمی بی انصافی ست.
شما به عنوان داور بعنوان والد خودتان را در نظر بگیرید که صبح تا شب روی روان فرزندتان پیاده روی میکنید از رنگ رژ یا طرز لباس پوشیدنش تا آت و آشغال های توی اتاقش تا ساعت رفت و آمد و اینکه آیا دوست جنس مخالفی دارد یا نه به او گیر میدهید و به پروپایش می پیچید. وقتی خسته و کوفته از سرکار میرسد حتما با متلک و کنایه ای بابت بی ارزش بودن کارش یا اینکه در آینده چیزی نخواهد شد از او استقبال میکنید یا میگویید این همه درس خواندن و دانشگاه رفتن و واحد پاس کردنش وقت تلف کردن است. گاهی هم بابت اینکه تا این سن چیزی نشده یا دستاورد بزرگی کسب نکرده کوچکش میکنید. به غرور یا احساساتش لطمه میزنید یا علایقش را مسخره میکنید و در عین حال از بدخلقی ها و بی حوصلگی ها یا قایم شدن در کنج اتاقش ایراد میگیرید. عزیزانم این عین تناقض است اینکه بخواهید با تمام بد اخلاقی ها و رفتارهای زشت تان فرزند یا طرف مقابل تان با شما خوش اخلاقی و مهربانی کند یکم از لحاظ روانشناسی سالم به نظر نمیرسد.
یادم هست که در دوران مجردی من هم مثل خیلی از همسالانم از رفتارها و تحقیرهای والدینم مرتب به اتاقم پناه میبردم و سعی میکردم کمترین اصطکاک ممکن را باهاشان داشته باشم. در عین حال در خانه آدمی ساکت و بی حوصله بودم و سعی میکردم توی لاک خودم باشم جوریکه پدرم هیچوقت باور نکرد من و مرد میتوانیم کنار هم بدون کمترین دعوا و جروبچث زندگی کنیم. چرا که مرد من را مثل پدرم قضاوت و تحقیر نمیکرد. به علایقم حتی اگر دوستشان نداشت احترام میگذاشت و سعی میکرد اصول دوست داشتن و احترام و صبر را رعایت یا تمرین کند. همانطور که من تمرین میکنم. یادم هست که مادرم بخاطر یائسگی و بی اعصابی هایش با من بد اخلاقی میکرد و دعوا راه مینداخت و تهش متهم میشدم به نفهمی! و اینکه چرا رعایت شرایطش را نمیکردم. هیچوقت حتی یکبار کسی نگفت چرا شما رعایت حال او را نمیکنید؟
برادری داشتم که توی خصوصی ترین ابعاد زندگیم دخالت میکرد. نصف شب ها بدون در نظر گرفتن ساعت خواب من ساعتها پای کامپیوتری که توی اتاقم بود مینشست و بازی میکرد یا با حجم اینترنتی که من با پول توجیبی ام خریده بودم برای دوست دخترش توی فیسبوک پستهای عاشقانه میگذاشت ولی از اینکه به او کم محلی میکردم و تحویلش نمیگرفتم شاکی بود! خواهری داشتم که نصف شبها توی اتاق دونفره مان فیلم یا فرندز میدید و از هنزفری استفاده نمیکرد و صبح ها با بیشترین سروصدای ممکن و شلوغی از اتاق بیرون میرفت. حالا همین آدمها با این ویژگی ها از جوانی بیست و چندساله انتظار مهربانی و خوش رفتاری داشتند.
یک وقت هایی از این همه بی انصافی و بی ملاحظگی در عجب میشدم و فکر میکردم فقط منم که اینطوری زندگی میکنم چون خیلی از دوستانم این مشکلات را در خانه شان نداشتند و واقعا بهتر و راحتتر از من در آرامشی نسبی زندگی میکردند(احتمالا به خاطر اینکه تک فرزند و یا کم جمعیت بودند). اما خواندن پست های اخیر یک سری آدمها نشانم داد که خیلی از خانواده ها، خیلی از والدین یا خواهر و برادرها هنوز اصول اولیه احترام و روابط متقابل با فرزند و یا نزدیک ترین افراد خانواده شان را بلد نیستند و متاسفانه برای یادگیری اش هم هیچ تلاشی نمیکنند. بلد نیستند وقتی میخواهند سر صحبت را با فرزندشان باز کنند با توهین و مسخره کردنش شروع نکنند. بلد نیستند وقتی فرزندشان موفقیتی هرچند کوچک کسب میکند تشویقش کنند یا اعتمادبه نفس بدهند. بلد نیستند وقتی وقت، هزینه یا انرژی را از خواهر یا برادرشان میگیرند بابتش تشکر یا عذرخواهی خشک خالی بکنند و نشان بدهند که آن ها هم درک دارند و شرایط را میفهمند. (توی خانواده ما هیچوقت رسم نبود بابت کمک یا زحمتی از کسی تشکر یا عذرخواهی بشود.)
یک وقت هایی وقتی داریم غرورواحساسات همدیگر را جریحه دار میکنیم یا اعتمادبه نفس کسی را له میکنیم انتظار مقابله به مثل هم باید داشته باشیم. یک وقت هایی وقتی داریم از دستاوردها و پیشرفت های زندگیمان حرف میزنیم بد نیست به دلسوزی ها و کمک های اطرافیان مان هم فکر کنیم و زبان تشکر داشته باشیم. میدانید اینها را میگویم که اگر پس فردا فرزندمان خدای ناکرده همان رفتارهای ما با والدینش یا همان مشکلات را داشت بنشینیم و درست فکر کنیم و ببینیم مایی که انقدر از والدین خودمان امروزی تر هستیم چقدر از آنها پیشرفته تر شده ایم یا چطور با فرزندمان رفتار میکنیم تا کمتر دچار سرخوردگی بشویم.