چند وقتی ست علاقه عجیبی به دستورها و رسپی های آشپزی پیدا کرده ام که سرشار از سبزیجات و علف اند. سالادهای مخصوص، سوپ های گیاهی، پیتزاهای گیاهی و... حالا کارم شده بروکلی خریدن و ریحان و کرفس پاک کردن و قارچ سفید اعلا پیدا کردن. دلم میخواهد همه چیز را علفی طور بپزم و بخورم و البته که مرد در این مورد با من هم عقیده نیست و میگوید چیز خوبی نیستند. بهرحال این هفته ام سرشار از سبزیجات و فیبر است و روده ای که بالاخره باید یاد بگیرد کار کند!
یک دختری را توی توییتر فالو میکردم که سبک زندگی و افکارش برایم جالب بود. خارج از کشور زندگی میکند تقریبا نصف جهان را دیده، سفر کرده، درس خوانده و کار میکند و همیشه خودش است. ظاهرش ساده و طبیعی، صورتش کاملا عادی و معمولی ست. به سلامت خودش در دهه نزدیک به چهل اهمیت میدهد و ورزش میکند و سعی میکند با رژیم و تغذیه درست خودش را روی فرم نگهدارد. اهل ادا و اصول و قرهای تخمی این سلبریتی های کله پوک یا دوزاری اینستاگرام نیست همین شد که توی اینستا هم فالوورش شدم. دختری که وقتی پای پستش کامنت بگذاری یا توی دایرکت از او سؤال بپرسی با حوصله و منطقی بدون عقده و ادا جوابت را میدهد. تعداد فالوورش کم نیست و میتواند به قولی اینفلودنسر خوبی باشد و فرهنگ و رفتار و سبک زندگی خوبی را به مردم و دنبال کننده هایش یاد بدهد. برای منی که هیچکدام ازین اینفلوئنسر های رنگی و گل گلی و دوزاری را قبول ندارم و دنبال نمیکنم به نظرم الگوی مناسبی ست که میشود واقعا ازش چیزی یاد گرفت.
یک کتابی را پیدا کردم به زبان انگلیسی که تقریبا روانشناسی محسوب میشود. سبک نوشته هایش ساده و سلیس و توصیه هایش خوب و کارآمد است. به نظرم کتاب جالبی ست و شاید یک روزی ترجمه اش هم کردم. برای منی که این روزها حس میکنم توی افق های پیش رویم ریده اند و هیچ امید و آرزویی برای آینده ندارم مرهم خوبی ست و شاید بتواند حالم را بهتر کند.