پیش تر ها وقتی هنوز کرونا نبود مرد گاهی بی بهانه برایم یک شاخه بزرگ رز میخرید و می آمد خانه. از وقتی کرونا آمد دیگر گلی در کار نبود. یک بار گفت چند شاخه رز قشنگ دست پسرک گلفروشی دیده و خواسته بخرد اما از ترس ویروس بیخیال شده. دیشب اما توی باران، آن مرد آمد آن مرد با دو شاخه رز صورتی و قرمز آمد و از ترس کرونا آنها را برایم گذاشت توی آب پاش گلدان ها و تأکید کرد بهشان الکل هم زده. بعد من  آمدم و ماسک صورتش را کنار زدم و درست روی گونه اش را ماچ کردم که انقدر مرد رمانتیک و مهربانی ست.