گاهی رمانتیک باشید به جایی برنمیخورد
پیش تر ها وقتی هنوز کرونا نبود مرد گاهی بی بهانه برایم یک شاخه بزرگ رز میخرید و می آمد خانه. از وقتی کرونا آمد دیگر گلی در کار نبود. یک بار گفت چند شاخه رز قشنگ دست پسرک گلفروشی دیده و خواسته بخرد اما از ترس ویروس بیخیال شده. دیشب اما توی باران، آن مرد آمد آن مرد با دو شاخه رز صورتی و قرمز آمد و از ترس کرونا آنها را برایم گذاشت توی آب پاش گلدان ها و تأکید کرد بهشان الکل هم زده. بعد من آمدم و ماسک صورتش را کنار زدم و درست روی گونه اش را ماچ کردم که انقدر مرد رمانتیک و مهربانی ست.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۹ ساعت 15:33 توسط مرضیه
معلم بوده ام. کارمند شده ام. بیکار شده ام و باز معلم شدم. ترجمه می کنم. می نویسم. کتاب می خوانم. هنر را دوست دارم. نقاشی و سفالگری را هم. زبان خوانده ام و بعد فرار کردم و برای چندسال به بغل امن هنر و تئاتر و ادبیات پناه بردم. نوشتن را دوست دارم. دلتنگی هایم، غم هایم و دردهایم را با همه ی سنگینی شان دوست دارم. و جهانم به آرزوها و امیدهایم روشن و زنده می ماند.