سری آرزوهای کوچک
کاش افسانه نرفته بود کانادا و هنوز ایران بود و زنگ میزدم آرایشگاهش و میگفتم: من دارم میام یه کوتاهی مو و یه هایلایت ملایم دارم.
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد ۱۳۹۸ ساعت 9:29 توسط مرضیه
کاش افسانه نرفته بود کانادا و هنوز ایران بود و زنگ میزدم آرایشگاهش و میگفتم: من دارم میام یه کوتاهی مو و یه هایلایت ملایم دارم.
معلم بوده ام. کارمند شده ام. بیکار شده ام و باز معلم شدم. ترجمه می کنم. می نویسم. کتاب می خوانم. هنر را دوست دارم. نقاشی و سفالگری را هم. زبان خوانده ام و بعد فرار کردم و برای چندسال به بغل امن هنر و تئاتر و ادبیات پناه بردم. نوشتن را دوست دارم. دلتنگی هایم، غم هایم و دردهایم را با همه ی سنگینی شان دوست دارم. و جهانم به آرزوها و امیدهایم روشن و زنده می ماند.