بازار گل
زیباترین خاطره ام را از بازار گل تهران دارم. داشتیم با مرد و مادرش بین دکه ها و مغازه های گلدان فروشی می گشتیم که ناغافل دامادی از راه رسید با دسته گل لیلیومی به رنگ پوست پیازی و پرسید: ببخشید خانوما این گل چه رنگیه؟ بنفش که نیس؟ میگن آقایون رنگها رو خوب تشخیص نمیدن! خندیدیم و مطمئنش کردیم که رنگش بنفش نیست. احتمالا عروس سفارش دسته گلی بنفش را داده بود که به لباس یا آرایشش بیاید. چند لحظه ای به فکر فرو رفتم و پرسیدم: مامان مگه بجز بنفشه اصلا گل بنفش رنگ داریم؟
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر ۱۳۹۸ ساعت 0:29 توسط مرضیه
معلم بوده ام. کارمند شده ام. بیکار شده ام و باز معلم شدم. ترجمه می کنم. می نویسم. کتاب می خوانم. هنر را دوست دارم. نقاشی و سفالگری را هم. زبان خوانده ام و بعد فرار کردم و برای چندسال به بغل امن هنر و تئاتر و ادبیات پناه بردم. نوشتن را دوست دارم. دلتنگی هایم، غم هایم و دردهایم را با همه ی سنگینی شان دوست دارم. و جهانم به آرزوها و امیدهایم روشن و زنده می ماند.