در کلاس نقاشی
میدانید اگر فرزندی داشتم بزرگترین چیزی که یادش میدادم احتمالا تعادل داشتن بود. تعادل در همه افعال و هر چیزی که در زندگیش وجود دارد: تعادل در خوردن، تعادل در نوشیدن(احتمالا مشروبات الکلی)، تعادل در دوست داشتن، تعادل در وابستگی به افراد و اشیاء، تعادل در مصرف نعمات و حیف ومیل نکردن شان، تعادل در حرام نکردن لحظه ها و ساعتها و بزرگتر از همه افراط و تفریط نکردن در عقاید و باورهایش به شیوه ای که متعصبش نکنند. بزرگترین چیزی که میشود به یک آدم در عنفوان جوانی یاد داد همین است و بس! گاهی با خودم فکر میکنم کاش قبل اینکه به سن و سال برسم یکی بود که اینها را به من یاد میداد.
+ نوشته شده در یکشنبه ششم بهمن ۱۳۹۸ ساعت 15:49 توسط مرضیه
معلم بوده ام. کارمند شده ام. بیکار شده ام و باز معلم شدم. ترجمه می کنم. می نویسم. کتاب می خوانم. هنر را دوست دارم. نقاشی و سفالگری را هم. زبان خوانده ام و بعد فرار کردم و برای چندسال به بغل امن هنر و تئاتر و ادبیات پناه بردم. نوشتن را دوست دارم. دلتنگی هایم، غم هایم و دردهایم را با همه ی سنگینی شان دوست دارم. و جهانم به آرزوها و امیدهایم روشن و زنده می ماند.