من زان خودم چنان که هستم هستم
فیلم این هاسکی های قشنگ خوشحال را توی برف تماشا میکردم که با سر شیرجه میزدند توی کپه های برف، به مرد گفتم: اگر آدم به دنیا نمیامدم احتمالا هاسکی خوشحالی بودم که اینطوری توی برف شیرجه میزند و سرخوشی میکند. بماند که این روزها دلم میخواهد هرچیزی باشم به جز شهروند غمگینی از این قسمت خاورمیانه! بخشی از وجودم احتمالا هاسکی خوشحالی ست که در آلاسکا زندگی میکند و نه میداند جنگ و تحریم چیست، و نه میتواند درک کند خاورمیانه کجای دنیا قرار دارد. نهایت خوشحالی و خوشگذرانیش هم سورتمه کشی و دویدن و بازیگوشی یا شیرجه زدن در کپه های سفید برف است!
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۸ ساعت 15:26 توسط مرضیه
معلم بوده ام. کارمند شده ام. بیکار شده ام و باز معلم شدم. ترجمه می کنم. می نویسم. کتاب می خوانم. هنر را دوست دارم. نقاشی و سفالگری را هم. زبان خوانده ام و بعد فرار کردم و برای چندسال به بغل امن هنر و تئاتر و ادبیات پناه بردم. نوشتن را دوست دارم. دلتنگی هایم، غم هایم و دردهایم را با همه ی سنگینی شان دوست دارم. و جهانم به آرزوها و امیدهایم روشن و زنده می ماند.