این روزها مشغول پیدا کردن عکس پنجره و آبرنگ کشیدن روی بوم و طرح زدن روی کارهای سفالم هستم. هروقت از دنیا میبرم میدوم به بغل نقاشی و سفالگری و برای چندساعت غم هایم بار و سنگینی شان را از دست میدهند. این روزها کتاب ها و صفحات شان را میبلعم و سر صبر وحوصله دو سه تا کتاب را همزمان میخوانم و رج های بافتنی ام را تند تند میبافم تا به نتیجه برسم انگار یکی به من گفته باشد قبل از آنکه خیلی دیرت بشود و تمام بشوی کارهایت را تمام کن و به انجام برسان.