آهسته و پیوسته
برخلاف خیلی از مردم خودشیفته خودم را آدم باهوش و برتر و با استعدادی نمیدانم و معتقدم بخش زیادی از استعداد و زرنگی و سرعت داشتن در کار با پشتکار و علاقه و تمرین بدست میاید. بیشتر ما مردم آدم های معمولی هستیم که به لطف علاقه و پیگیری مان در هرکاری توی آن سر رشته و تجربه پیدا کرده ایم و خوب شده ایم. امروز که سرکلاس نقاشی استاد از پشتکار و پیگیری ام برای کار کردن برای نمایشگاه نقاشی تعریف کرد و گفت از اینکه مکاتب هنری و کتاب ها را دنبال میکنم و سعی میکنم به سبک و شیوه خودم اما با تمرین زیاد نقاشی کنم دلگرم شدم و یادم به این افتاد توی هرکاری که دوستش داشته باشم یا حتی مجبور باشم آن را انجام بدهم همینقدر سختکوش و پیگیرم. هیچ کاری را نصفه و بیخودی نه شروع میکنم و نه به پایان می رسانم و به این شعر که میگوید:
رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود
رهرو آن نیست که گه تند وگهی خسته رود
به شدت معتقدم. برای بهتر شدن توی هرکاری لازم نیست نخبه باشید یا هوش سرشاری داشته باشید کافیست جدی و پیگیر باشید و آن را با میل و اشتیاق آنقدر تمرین و تکرار و تجربه کنید تا بهترین شوید. امروز همین یک تعریف استادم بابت سخت کوشی و پشتکارم خوشحالم کرد.
معلم بوده ام. کارمند شده ام. بیکار شده ام و باز معلم شدم. ترجمه می کنم. می نویسم. کتاب می خوانم. هنر را دوست دارم. نقاشی و سفالگری را هم. زبان خوانده ام و بعد فرار کردم و برای چندسال به بغل امن هنر و تئاتر و ادبیات پناه بردم. نوشتن را دوست دارم. دلتنگی هایم، غم هایم و دردهایم را با همه ی سنگینی شان دوست دارم. و جهانم به آرزوها و امیدهایم روشن و زنده می ماند.