مرد خسته و غمگین وافسرده است. به کوچکترین بهانه ها با آدمها بحث یا دعوا میکند. با مشتری هایش دعوا راه می اندازد. غر میزند. ابراز ناامیدی میکند و به نظرش هیچ چیز زیبا و روشن نیست. کاری از دستم برنمیاید فقط میتوانم باز هم زور بزنم و تلاش کنم شاید راهی برای فرار و رفتن از این ممکلت پیدا کنم و بتوانیم بخت مان را جای دیگری امتحان کنیم.