ناطور دشت
اولین باری که ناطور دشت سلینجر را خواندم همسن هولدن کالفیلد بودم. 17 سالم بود و مثل او از دست خانواده ام، پدرومادرم و مدرسه و آدم های دورم شکار بودم و به نظرم کسی نبود درکم کند و بفهمد چه میگویم. توی 17سالگی حتی عاشق شخصیتش شدم و فکر کردم اگر وجود داشت حتما باهم کلی خوش میگذراندیم. امشب فیلمی راجع به زندگی سلینجر و اینکه چه پدری ازش درآمده تا همین کتابش را چاپ کرده دیدم و دوباره از نو عاشق هولدن شدم و دلم خواست واقعا وجود داشت. آن وقت باهم میرفتیم دوتایی ناطور دشت میشدیم و به دور از آدم بزرگ ها و دنیای گه شان در آرامش زندگی میکردیم.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۴۰۰ ساعت 0:27 توسط مرضیه
معلم بوده ام. کارمند شده ام. بیکار شده ام و باز معلم شدم. ترجمه می کنم. می نویسم. کتاب می خوانم. هنر را دوست دارم. نقاشی و سفالگری را هم. زبان خوانده ام و بعد فرار کردم و برای چندسال به بغل امن هنر و تئاتر و ادبیات پناه بردم. نوشتن را دوست دارم. دلتنگی هایم، غم هایم و دردهایم را با همه ی سنگینی شان دوست دارم. و جهانم به آرزوها و امیدهایم روشن و زنده می ماند.