دائما یکسان نماند حال دوران؟واقعا؟
امشب یک کلیپی از ویل اسمیت دیدم که توی آن میگفت پشت ترس هایتان اتفاقات و شادی های خوبی انتظارتان را میکشند. نمیدانم شاید واقعا اینطور باشد. شاید پشت این همه غم و فشار و افسردگی ها، پشت این نشدن ها و تلاش کردن ها، پشت تمام اینها چیزهای خوبی منتظرم باشند. واقعا میشود یک روز توی کوچه ما هم عروسی بشود و باز بتوانیم خوشحال باشیم و امنیت خاطر داشته باشیم؟
+ نوشته شده در شنبه پنجم تیر ۱۴۰۰ ساعت 0:1 توسط مرضیه
معلم بوده ام. کارمند شده ام. بیکار شده ام و باز معلم شدم. ترجمه می کنم. می نویسم. کتاب می خوانم. هنر را دوست دارم. نقاشی و سفالگری را هم. زبان خوانده ام و بعد فرار کردم و برای چندسال به بغل امن هنر و تئاتر و ادبیات پناه بردم. نوشتن را دوست دارم. دلتنگی هایم، غم هایم و دردهایم را با همه ی سنگینی شان دوست دارم. و جهانم به آرزوها و امیدهایم روشن و زنده می ماند.