نزدیکتر
یک جایی توی فیلم (نزدیکتر) هست که مادر قصه میاید و منطقی برای دختری که عاشق پسرش شده توضیح میدهد چرا پسرش یک دوره ای از زندگی به راه کج کشیده شده و معتاد شده و بعد از ترک و آشنا شدن با دختر به او دروغ گفته است، بالاخره یک بار توی فیلم های ایرانی دیدیم که والد ایرانی به جای مظلوم نمایی و توقع احترام و فداکاری از فرزندش میاید و منطقی میگوید چون پدر بالای سر بچه ام نبود و من هم بعد او راهی آسایشگاه شدم و نبودم که بالای سر بچه ام بایستم و مسئولیتش را بپذیرم بچه ام زندگیش تباه شد. یک جایی توی همین فیلم میبینیم چرا دختر خانواده برای فرار از خانه و خانواده اش مرتب با مردهای مختلف وارد رابطه میشده و میخواسته ازدواج کند یا چرا پسر بزرگتر همسر و خانواده اش را دوست ندارد و همیشه درگیر فداکاری و گذشت برای اعضای خانواده اش بوده است. بالاخره یک بار یک مادر ایرانی پیدا شد که علاوه بر مهربان و دلسوز بودن و قربان صدقه سرو دست بچه هایش رفتن، میاید و منطقی میگوید من کوتاهی کرده ام و باعث شدم فرزندانم هرکدام یک جور بدبخت و بی کس بزرگ شوند.
توی خانواده ایرانی و به طور کلی فرهنگ ایرانی معمولا چنین چیزی را نمیبینیم. غالبا والدین ما آدمهایی طلبکار یا متظاهر و مظلوم نما هستند که همیشه حقشان را ما فرزندان خورده ایم و قدر زحماتشان را ندانسته ایم و نمک نشناس بوده ایم. ولی واقعیت پدرومادر شدن یعنی اینکه شما وقتی تصمیم به والد شدن گرفتید باید همه جوره پشت فرزندتان بایستید و اگر جایی اشتباهی کرد به جای مقصر کردنش دلیلش را توی تربیت، رفتار و اخلاق خودتان جستجو کنید نه اینکه همه کاسه کوزه ها را سر او بشکنید. این قبول مسئولیت این پذیرفتن اشتباه به شما شانس یک والد خوب شدن را میدهد و باعث میشود زندگی فرزندتان را تباه و نابود نکنید. پدیرش اشتباه، عذرخواهی و جبران و تلاش برای تکرار نکردن اشتباه، آن چیزی است که ما هیچ وقت توی خانه و خانواده هایمان آن را یاد نگرفته و نمیگیریم چون همیشه دنبال آدم یا دیواری کوتاه تر میگردیم تا تقصیر همه اشتباهات مان را او به تنهایی و بی چون و چرا به عده بگیرد.
معلم بوده ام. کارمند شده ام. بیکار شده ام و باز معلم شدم. ترجمه می کنم. می نویسم. کتاب می خوانم. هنر را دوست دارم. نقاشی و سفالگری را هم. زبان خوانده ام و بعد فرار کردم و برای چندسال به بغل امن هنر و تئاتر و ادبیات پناه بردم. نوشتن را دوست دارم. دلتنگی هایم، غم هایم و دردهایم را با همه ی سنگینی شان دوست دارم. و جهانم به آرزوها و امیدهایم روشن و زنده می ماند.