کاش یه شهاب سنگ میخورد تو خاورمیانه و به جاش یه حفرهی عظیم درست میکرد، بعد تعادل زمین به هم میخورد و بقیه هم قل میخوردن میریختن تو اقیانوس و اینور اونور؛ چون یا تو این کثافت شریک بودن، یا شریک نبودن و چشمهاشون رو بستن.
توییتر اگنس گری
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم شهریور ۱۴۰۰ ساعت 15:52 توسط مرضیه
معلم بوده ام. کارمند شده ام. بیکار شده ام و باز معلم شدم. ترجمه می کنم. می نویسم. کتاب می خوانم. هنر را دوست دارم. نقاشی و سفالگری را هم. زبان خوانده ام و بعد فرار کردم و برای چندسال به بغل امن هنر و تئاتر و ادبیات پناه بردم. نوشتن را دوست دارم. دلتنگی هایم، غم هایم و دردهایم را با همه ی سنگینی شان دوست دارم. و جهانم به آرزوها و امیدهایم روشن و زنده می ماند.