دوستی کی آخر آمد؟
از من پیرزن این را قبول کنید که شما اگر بهترین و ناناز ترین همسر دنیا را هم داشته باشید باز هیچکس نمیتواند جای دوست تان را برایتان بگیرد. همسرتان نمیتواند جای دوستی 17 ساله ای را که داشتید پر کند. چرا؟ چون قبل از اینکه با این آدم آشنا بشوید و با او ازدواج کنید دوستتان سالهای سال همراهتان بود. همانطور که والدین شما و خانواده شما نتوانستند جای دوست را برایتان بگیرند همسرتان هم نخواهد توانست. انقدر نقش ها را با هم قاطی نکنید. انقدر همسرتان را درگیر روابط دوستی تان نکنید. شما میتوانید با یک دوست سالهای سال روابط دوستانه داشته باشید بدون آنکه همسرانتان یا فرزندانتان را داخل رابطه تان جا بدهید. این را بفهمید و همین الان قدر دوستی هایتان را بدانید اگر ندانستید ده یا بیست سال دیگر خواهید فهمید. امیدوارم وقتی این را درک میکنید که نه همسر نه فرزند و نه هیچکس دیگر نمیتواند جای معرفت دوست تان را بگیرد و کنارتان بماند، دیگر خیلی دیر نشده باشد. آدمها همانقدر که به پدرو مادر و خواهر و برادر نیاز دارند همانقدر که به همسر و فرزند نیاز دارند به دوست شان محتاجند. کسی که خارج از تعهدات خونی و خانوادگی با تمام وجود دوستشان دارد و در مواقع لزوم کنارشان میماند. این را از یاد نبرید.
معلم بوده ام. کارمند شده ام. بیکار شده ام و باز معلم شدم. ترجمه می کنم. می نویسم. کتاب می خوانم. هنر را دوست دارم. نقاشی و سفالگری را هم. زبان خوانده ام و بعد فرار کردم و برای چندسال به بغل امن هنر و تئاتر و ادبیات پناه بردم. نوشتن را دوست دارم. دلتنگی هایم، غم هایم و دردهایم را با همه ی سنگینی شان دوست دارم. و جهانم به آرزوها و امیدهایم روشن و زنده می ماند.